تبلیغات
استان خوزستان - استان خوزستان (از دوره باستان تا ساسانی)

خوزستان در دوران باستان

خوزستان درطول تاریخ دارای اسامی متفاوتی بوده است.مورخان یونانی زمان هخامنشیان وسلوكیان مانند هرودوت و گزنفون نام این سرزمین را در كتاب های خود (سوزیانا) نوشته اند . نویسندگان رومی و یونانی زمان اشكانیان و ساسانیان مانند موسی خورنی و استرابون آن را به شكل های مختلف مانند ، (سوزیس) ، (الیماییس) و (الیمااین) و اهالی آن را (الی میان) نوشته اند.

در دوره ی اسلامی ، مورخان این دوره اعم از ایرانی و عرب ، هر جا نامی از خوزستان برده اند آن را به نام اهواز و مملكت اهواز نوشته اند.

چنان كه در تاریخ طبری كه قدیمی ترین مدرك در این مورد است ، در شرح جنگ های اردشیر بابكان با اشكانیان از این سرزمین به نام اهواز نام می برد.

در دیگر كتب تاریخی بعد از اسلام تا حدود قرن ششم هجری قمری مانند ، زین الاخبار ، تاریخ بیهقی ، تاریخ سیستان و سفرنامه ناصر خسرو و نیز نام اهواز را به جای خوزستان مشاهده می كنیم.

حمدالله مستوفی (750-680 ه-.ق) نیز در نزهه القلوب در این باره می نویسد: (اهواز .....[را] اردشیر بابكان ساخت و آن از كوره ی عظیم توابع كرد چنان كه تمامت خوزستان بدان باز خوانند.)

البته درهمین ایام جغرافی نویسان ایرانی در كتب خود منطقه ی مورد نظر را به اسم خوزستان نام برده اند و قدیمی ترین مدركی كه در این مورد موجود است ، كتاب (حدودالعالم من المشرق الی المغرب) می باشد كه در سال 372 ه_.ق تالیف شده و در چند مورد نام خوزستان در آن ذكر شده است. بعد از آن نیز فارس نامه ابن البلخی ، معجم البلدان ، تقویم البلدان و احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ، نام خوزستان ذكر شده است. از این به بعد نام خوزستان از كتب جغرافیایی به محیط شعر و ادب نیز وارد شده و در شاهنامه فردوسی و منظومه و یس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی نام خوزستان آمده است. چنان كه در ویس و رامین آمده است.

چو نام او شنیدند آمدند باز زكوهستان و خوزستان و شیراز

...

زگرگان وری و مرز صفاهان زخوزستان و كوهستان و همدان

همین طور نظامی گنجوی نیز در مثنوی خسرو و شیرین می گوید:

مگو شكر حكایت مختصر كن چو گفتی سوی خوزستان گذر كن

...

زبس خنده كه شهدش بر شكر زد به خوزستان شد افغان طبر زد

...

به خوزستان در آمد خواجه سر مست طبر زد می ربود و قند می خست

و اما گویا در زمان شاه اسماعیل صفوی و یا دوره ی پسرش شاه طهماسب بود كه بخش غربی خوزستان كه در دست مشعشعیان بود، عربستان نامیده شد تا از بخش شرقی كه شامل شوشتر و رامهرمز بود و در دست گماشتگان صفوی قرار داشت ، باز شناخته شود. ولی از زمان افشاریه و زندیه سراسر خوزستان عربستان نامیده شد ، به طوری كه در كتب تاریخی این زمان مانند جهانگشای نادری وگیتی گشا این روند را مشاهده می كنیم.

این وضعیت در زمان قاجاریه نیز ادامه پیدا كرد به طوری كه در نامه ها و احكام رسمی و همین طور در روزنامه های داخلی و سفرنامه های سیاحان خارجی از خوزستان تحت عنوان عربستان نام برده می شد. سپس در اواخر قاجاریه و اوایل دوره ی پهلوی شیخ خزل عل نیز برای تعمیم نام عربستان تلاش بسیاركرد. اما سر انجام در سال 1303ش/1342ه.ق دولت پهلوی نام این سرزمین را به خوزستان تغییر داد.

و اما كاوش های باستان شناسان در (تَل علی كش ) قدمت آثار تاریخی استان خوزستان را به هفت هزار سال قبل از میلاد می رساند و آثار كشف شده در شوش ، شوشتر ، چغازنبیل ، تپه های چغامیش ،... و صدها اثر دیگر حكایت از روزگار پر عظمت این سرزمین دارد.

خوزستان نه تنها در پیش از اسلام مورد توجه دولت ها و حاكمان وقت بوده ، بلكه در دوران اسلامی نیز اهمیت خود را از دست نداده و همواره موقعیت ممتاز خود را در طول تاریخ حفظ كرده است. مقدسی ، ابن حوقل ، ابن بطوطه ، یاقوت حموی ، اصطخری ، گردیزی ،حمدالله مستوفی ، حافظ ابرو،... و دیگر مورخان در آثار خود از آبادانی و رود خانه های پر جوش و خروش و دشت های حاصل خیز این سرزمین یاد كرده اند . بنا به گفته مقدسی ، شكر تمام بین النهرین و یمن از محصول خوزستان تامین می شده است. از این رو خوزستان را شكرستان نیز نامیده اند.

خوزستان در صحنه ی علم و فرهنگ نیز پیشتاز بوده است . دانشگاه جندی شاپور در عصر خود و در طی قرون متمادی یكی از مراكزمهم علمی جهان به شمار می رفته و در این مركز ، علومی چون پزشكی ، فلسفه ، نجوم ، ریاضیات ، ... تدریس می شده است . این مركز در دوره ساسانیان محل تبادل اندیشه و تلاقی افكار علمی و فلسفی شرق و غرب بوده است و در دوره ی اسلام نیز به خدمات خود ادامه داد.

خوزستان در دوره ی ایلام:

از آغاز هزاره ی هفتم قبل از میلاد اقوامی كه دوران زندگی غار نشینی ، خانه به دوشی ، جمع آوری غذا را پشت سر گذارده و دوران كشاورزی و تولید غذا را شروع كردند در د شت خوزستان مستقر شدند. این اقوام منشا پیدایش تمدنی در این دشت شدند و این تمدن به تدریج مراحل تكامل و شكوفایی خود را طی نموده و از نیمه ی اول هزاره ی سوم قبل از میلاد وارد عصرتاریخی گردید و از این جا بود كه نخستین دولت متمدن (ایلام )در خوزستان متولد شد. اگر چه جزو اصلی سرزمین ایلام ، دشت سوزیانا – خوزستان كنونی – بود ، اما حدود آن بسیار گسترده تر از این دشت بود . بر حسب تقسیمات جغرافیایی سیاسی امروز ، ایلام باستان استان های خوزستان ، ایلام ، فارس ،كرمان ،لرستان و تا حدود خلیج فارس و بوشهر را در بر می گرفت و در اوج قدرت خود نفشی موثر نیز در سیاست منطقه بین النهرین ایفا می كرد و حتی بر بخش هایی از آن سر زمین فرمان می راند.

آثار به جا مانده از خوزستان – كانون اصلی تمدن ایلام – نشان می دهد كه صنعت و كشاورزی مردم این دشت با تمدن های بزرگ بابل و آشور برابری می كرده است و آثاری مانند معبد چغازنبیل كه در سال 1250 ق.م توسط (اونتاش گال ) پادشاه ایلامی ساخته شده است ، خود گویای عظمت فرهنگی این دوران است. در این زمان شوش (سوسا) به عنوان مهم ترین شهر ایلامی و اهواز نیز به نام (تاریانا )یكی از شهر های این دولت بوده است.

خوزستان در دوره ی هخامنشی:

هنگامی كه دولت ایلام به آرامی راه انحطاط را می پیمود ، تیره هایی از طوایف پارسی در حدود 700 سال قبل از میلاد در كوههای بختیاری در ایذه ، حكومت كوچكی تشكیل دادند و (چیش پیش ) (Chish peash) پسر (هخامنش ) (640-675 ق. م)به عنوان پادشاه اَنشان سلطنت خود را آغاز نمود. بدین ترتیب هخامنشیان حركت سیاسی خود را از خوزستان آغاز كردند.

پس از آن كه (آشور بانی پال ) پادشاه نام آور آشور ، ایلام را از میان برداشت (سال 644ق.م) جانشینان چیش پیش قلمرو حكومت خود را گسترش دادند و بزرگ ترین و مقتدر ترین امپراتوری دوران باستان را بوجود آوردند.

در زمان كوروش كبیر ، شهر شوش به عنوان یكی از دو پایتخت زمستانی شاهان هخامنشی بر گزیده شد و خوزستان بار دیگر حیات سیاسی خود را به عنوان مركز ثقل بزرگ ترین امپراتوری دنیای قدیم آغاز نمود. بنابراین شوش كه هنوز از ویرانیش مدتی نگذشته بود ، دوباره به صورت پایتخت پر آوازه ی دولت هخامنشی در آمد.

داریوش كبیر (486-522 ق.م) در شوش كاخ بسیار زیبایی بنا نهاد و این شهر به عنوان یك پایتخت جهانی پذیرای سفرا ، نویسندگان ، هنرمندان ، پزشكان ، ... شد و در زمان این پادشاه بود كه با احداث جاده شاهی به طول دو هزار و هشتصد و هشتاد و سه كیلومتر ، شوش پایتخت هخامنشیان به اقصی نقاط امپراتوری متصل و نوعی تعادل دو سویه میان خوزستان سایر تمدن های آن روز ایجاد شد. هم چنین در خوزستان بود كه نقشه های جنگی پادشاهان هخامنشی طرح می شد و سواران پارسی برای سر كوبی و تسخیر دیگر كشور های جهان به حركت در می آمدند و از شوش بود كه در بهار سال 480 ق.م خشایار شاه فرمان یك حمله ی عظیم به یونان را صادر كرد.

خوزستان در زمان هخامنشی ها همواره یكی از بزرگترین مراكز سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی دنیای قدیم بود تا زمانی كه داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی در سال 331ق.م از اسكندر مقدونی شكست خورد و امپراتوری هخامنشی منقرض گردید.

خوزستان در دوره ی اسكند مقدونی ، سلوكی و اشكانی :

اسكندر در سال 334ق.م به ایران حمله كرد و توانست در سه جنگ گرانیكوس Granicus(سال 334ق.م) ایسوس Issus

(سال 333ق.م)و گوگمل Gaugamele (سال 331ق.م) بر داریوش سوم واپسین پادشاه هخامنشی ، غلبه یافته و كار این سلسله را به پایان آورد . سپس شوش پایتخت سیاسی هخامنشیان نیز به وسیله ی شَهرب (شاه دست نشانده ) كه (آبولتس ) نام داشت بدون جنگ راه اطاعت پیش گرفت و به پاس این خدمت ،وی در مقام خود ابقا شد.

اسكندر پس از تسخیر سراسر ایران شرقی و رسیدن به رود خانه سیحون به سوی هند روانه گشت و پس از فتوحاتی در هند ، به فر مانده نیروی دریایی خود ( نثار خوس ) (neaxus) فرمان داد تا با كشتی های خود به خلیج فارس بر گردد.

نثار خوس این سفر اكتشافی را كه از پائیز سال 325ق.م از دهانه سند در اقیانوس هند شروع كرده بود، در آغاز سال 324ق.م با موفقیت خاتمه داد. وی در پایان سفر خویش توانسته بود با كشتی های خود به انتهای خلیج فارس رسیده ، از رود كارون بالا رود و در جای شهر فعلی اهواز لنگر اندازد . در آن موقع در محل كنونی شهر اهواز شهری بود كه به قول استرابون ، آریان و بطلمیوس ، تاریانا (tareiana)

نام داشته است.

پس از مرگ اسكندر (سال 323ق.م ) اوضاع متصرفات آشفته گشت و جهان آن روز گرفتار اختلافات و جنگ های خونین بین جانشینان وی شد. بعد از كشمكشهای بسیار ، سلطنت بر فلات ایران نصیب سلوكوس یكی از سرداران اسكندر گردید و جنگ های داخلی در ایران شروع و به مدت چهل و دو سال به طول انجامید كه خوزستان نیز از این آشوب به دور نماند . خصوصا پس از تلاقی پارت ها با سلوكیان ، خوزستان یكی از مراكز این درگیری ها شد.

آنتیوخوس سوم (187-223ق.م) یكی از پادشاهان سلوكی ، برای بدست آوردن ثروت شوش (سلوكیه اِوْله اُس) به این شهر لشكر كشید و به بهانه ای خواست معبد بل (Bel)را كه از نظر ثروت مشهور بود تاراج كند. اما مردم شوش وی را شكست دادند و او در این ماجرا كشته شد. (سال 187ق.م)

پس از این ماجرا خوزستان استقلال خود را از حكومت سلوكی بدست آورد و حكومتی مستقل تشكیل داد كه سر انجام پس از نبرد های چندین ساله بین سلوكیان و اشكانیان و شكست دولت سلوكی ، خوزستان نیز تابع حكومت اشكانی گردید.

پس از این كه سلسله سلوكی از صحنه تاریخ ایران كنار رفت و جای خود را به اشكانیان (224م/250ق.م) داد در خوزستان كه در این زمان (الیمایی) نامیده می شد شاخه ای از شاهان محلی زمام امور را به دست گرفتند و تا آخر دوره اشكانی وضع خود را بصورت یكی از دولتهای دست نشانده ی پارت با استقلال داخلی حفظ كردند و حتی حكام آن به ضرب سكه پرداختند .

در این زمان مهر داد اول (136-174ق.م) پادشاه اشكانی به الیمایی (خوزستان ) لشكر كشی كرد و آن را تحت نفوذ خود در آورد . وی بعد از غلبه بر خوزستان فردی به نام (كامناسكیرس) Camnascers (140-164ق.م ) را به عنوان پادشاه خوزستان انتخاب نمود و این استان تا آخر دوره اشكانی وضع خود را به صورت یكی از دولت های دست نشانده ی پارت با استقلال داخلی حفظ كرد و سكه هایی نیز متعلق به دوره ی (كامناسكیرس ) به دست آمده است.

خوزستان در دوره ی ساسانی :

خوزستان در زمان ساسانیان بار دیگر اهمیت سابق خود را باز یافت و شاهان ساسانی توجه خود را به آبادی این سرزمین كهن سال معطوف داشتند .

در سال 224 م كه اردشیر در شهر گور (فیروز آباد كنونی ) به مرمت این شهر و بنای كاخ و آتشكده ای برای خود اشتغال داشت و كوس خود سری می زد ، اردوان پنجم پادشاه پارتی ، نیروفر پادشاه اهواز را برای سركوب وی مامور كرد و از او خواست تا وی را به زنجیر كشیده و به حضورش آورد . در آن زمان خوزستان پس از خراسان از مهم ترین مراكز قدرت پارت بود ، ولی در جنگی كه اتفاق افتاد ، اردشیر بر نیرو فر چیره گشت و اهواز پایتخت او را در كنار دُجیل متصرف شد و پس از یك سلسله فتوحات دیگر سر انجام نبرد سر نوشت ساز بین او و اردوان در گرفت . جای این رزم را همه ی تاریخ نگاران شرقی و نیز بسیاری از مورخان غربی ، دشت هرمزد جان (رامهرمز) در خوزستان دانسته اند.

ظاهرا اردشیر ، اردوان را در برگزیدن محل نبرد آزاد گذاشته بود و او دشت هرمزدگان را انتخاب كرد. علت انتخاب این محل ، نزدیكی آن به شوش بود، زیرا این شهر بزرگ و مهم یكی از وفادار ترین شهر های ایران نسبت به خاندان اشكانی به شمار می رفت و آخرین مقاومت های ضد ساسانی در همین منطقه انجام گرفت.

این نبرد ضربه نهایی را به دولت در حال سقوط اشكانی وارد ساخت و با كشته شدن اردوان پنجم ، تسلط حكومت ساسانی بر قسمت اعظم كشور ایران آغاز گردید.

(28 آوریل 224 م) و اگر چه تسخیر تیسفون دو سال بعد انجام شد و در این مدت برادر یا پسر اردوان خویشتن را شاه خواند اما به هر حال عصر تازه ای در تاریخ ایران زمین شروع شده و پایان دوران اشكانی و آغاز سلسله ساسانی فرارسیده بود.

در این دوره علم و صنعت در ایران چنان پیشرفت درخشانی داشت كه هیچ یك از دوره های پیشین با آن قابل مقایسه نبود . علاوه بر آن ساسانیان به عمران و آبادی كشور و ساختن شهرها علاقه زیاد نشان می دادند كه آثار بسیاری از آنان بویژه از زمان شاپور اول (272-241م) در خوزستان باقی مانده است. هم چنین در این زمان به دستور انوشیروان (579-531م) گیاه نیشكر از سرزمین هند وارد ایران شد و پس از كشت در شهرهای جندی شاپور در كارخانه ی این شهر نیز از آن شكر استخراج گردید. در دوره ساسانی حكومت ملوك الطوایفی دوره اشكانیان به حكومتی متمركز تبدیل شد و خوزستان نیز جزیی از حكومت مركزی گردید و در كتیبه های به جای مانده از شاهان ساسانی از این استان به عنوان سومین استان كشور یاد شده است.