تبلیغات
استان خوزستان - استان خوزستان (از دوره اسلام تا پهلوی)

خوزستان در دوره ی اسلامی:

پس از آن که در دوران پادشاهی یزد گرد سوم خوزستان مورد حمله اعراب مسلمان قرار گرفت ، هرمزان حاکم این استان برای مقابله با آن ها لشکری فراهم آورد و اهواز را مرکز ستاد جنگ قرار داد ، اما پس از هیجده ماه مقاومت سخت ولی بی فایده ، سرانجام شکست خورد و تسلیم شد.(سال 18ه.ق) از این زمان خوزستان به تصرف مسلمین در آمد و جزو استان بصره شد .

شکوفایی اختصادی و فرهنگی خوزستان ِ دوره ساسانی با فتوحات اسلامی متوقف نشد و یُمن پروژه های عظیم آبیاری که ساسانیان پایه گذار آن بودند ، کشاورزی هم چنان رونق داشت و چنان که گفته شد در این زمان کشت نیشکر که از دوره ی ساسانیان از سرزمین هند به خوزستان آورده شده بود ، هم چنان ادامه داشت و شکر به صورت محصول اصلی صادرات در آمد و این استان در زمینه ی کشت نیشکر مقام انحصاری را در جهان اسلام به دست آورد . چندی بعد نیز پرورش کرم ابریشم به خوزستان راه یافت ، صنایع دستی رونق پیدا کردند و بویژه منسو جات به مقدار زیاد و تا نقاط دور دست صادر شدند به طوری که پوشش کعبه غالباً در خوزستان بافته می شد.

در قرون اولیه اسلامی ، خوزستان از نظر فرهنگی با تمایل به جریانات معتزلی ، شناخته می شد و کتاب خانه رامهرمز با کتاب خانه بصره برابری می کرد.

این رونق اقتصادی_فرهنگی تا قرن پانزدهم میلادی ادامه یافت و بیشتر نویسندگان عربِ ایرانی در نوشته های خود بر آن گواهی داده اند . حوادثی نظیر شورش زنگیان – که اهواز یکی از مراکز عمده آن بود- در قرن سوم هجری قمری / نهم میلادی ، حمله مغول در قرن هفتم هجری قمری / سیزدهم میلادی و یا لشکر کشی های تیمور در قرن هشتم هجری قمری /چهادهم میلادی ، اگر چه آثاری منفی از خود در این استان بر جای گذاشت ، اما خوزستان هم چنان اهمیت خود را حفظ کرد . انتظار می رفت در این زمان این استان در جهت عراق که تحت لوای خلفای بغداد به سرعت جنبه عربی می یافت ،هدایت شود، ولی این امر مقدور نشد .

قساوت دوره ی اموی موجبات نفرت مسلمانان و خصوصاً ایرانیان را فراهم آورد ، ظلم و ستم جایگزین وعده های مساوات و عدالت اجتماعی صدر اسلام شده بود و بسیاری از نقاط ایران ، به خصوص مردم خوزستان دیگر سر سازش با فاتحان نداشتند.

بر اساس یک روایت تاریخی در دوره ی اموی برای این که بتوانند مالیات ها را به آسانی جمع آوری کنند ، لوحه ای از سرب تهیه کرده و برگردن روستا ییان می آویختند و مشخصات فرد و محل سکونت وی را بر روی آن نقش می کردند و بدین ترتیب اگر فرد روستایی به ناحیه دیگری می رفت وی را باز داشت کرده و به محل سکونت اولیه خود اعزام می داشتند.

بنابراین ظلم هیات حاکمه باعث شد تا نهضت های ایرانی گری که سابق بر این جنبه اسلامی داشتند ، این باربا صبغه ای ملی سر بر آوردند . سپس هم چنان که قدرت خلفای عباسی رو به افول می گذاشت ، قدرت ایرانیان در طول کوههای زاگرس به طرف غرب گسترش می یافت و بزودی به خوزستان ، به عنوان یکی از مناطق تحت تسلط آنان رسید.

خوزستان در دوره ی مغولان و تیموریان:

سلطان جلال الدین خوارزمشاه – آخرین بازمانده خوارزمشاهیان – در سال 621 ه.ق وارد خوزستان شد و نماینده ای را نزد ناصر خلیفه بغداد فرستاد و از او درخواست کرد تا به کمک وی به مقابله با مغولجها بپردازد ، ولی خلیفه که دلِ خوشی از خاندان خوارزمشاهیان نداشت نه تنها هیچ کمکی به سلطان جلال الدین نکرد بلکه یکی از سرداران خود را نیز به جنگ وی فرستاد.

از زمان حمله ی مغول به ایران در سال 616 ه. ق تا فتح خوزستان به دست جانشینان چنگیز خان در سال 656ه.ق چهل سال طول کشید . وقتی که هلاکو خان مغول در سال 656 ه . ق بغداد را فتح کرد برادر خود بیک تیمور را جهت تصرف خوزستان مامور نمود. پس از این که شوشتر – حاکم نشین خوزستان – توسط بیک تیمور تصرف شد این استان هم چنان در دست ایلخانان مغول قرار داشت تا اینکه در سال 699 ه . ق به سبب گرفتاری های غازان خان ایلخان مغول (703- 694 ه.ق)، مغولان جغتایی ساکن ماوراء النهر از سیستان تا خوزستان را به تصرف خود در آوردند ، ولی آن ها چندان دوام نیاوردند و پس از بازگشت به مناطق اولیه خود ، خوزستان بار دیگر در دست ایلخانان قرارگرفت.

در دوران آل مظفر و آل جلایر (814-713ه.ق) نیز خوزستان بین دولت های مزبوردست به دست می شد تا اینکه تیمور در یورش پنج ساله خود به ایران (798- 794 ه.ق) موفق به فتح خوزستان شد . با ورود تیمور به خوزستان نماینده ی شاه منصور مظفری مقاومتی نکرد و از شوشترگریخت و سنگر خوزستان بدون هیچ مقاومتی فرو ریخت ، سپس امیر تیمور حکومت فارس و خوزستان را به فردی به نام عمر شیخ بهادر سپرد.

در سال 845 ه.ق شاهرخ میرزا جانشین تیمور لنگ نواده ی خود عبدالله سلطان را به عنوان حاکم فارس و خوزستان تعیین نمود که عبدالله سلطان خود در شیراز به حکومت پرداخت و فردی به نام ابوالخیر جزری را به عنوان جانشین خویش به طرف شوشتر مرکز ولایت خوزستان فرستاد. اما در نبردی که بین سید محمد مشعشع – که از سال 840ه.ق دعوی مهدی گری نموده بود – و حاکم خوزستان روی داد ، سر انجام شیخ ابوالخیر در حویزه از مشعشعیان شکست خورد و مجبور به عقب نشینی شد . بدین ترتیب سید محمد مشعشع و فرزندش مولا علی توانستند بر خوزستان تسلط یابند . (سال 845 ه.ق).

و اما به علت این که از قرن پنجم هجری قمری شهر اهواز رو به ویرانی گذاشته بود و مرکز استان خوزستان نیز به شهر شوشتر انتقال یافته بود ، لذا شهر اهواز در معادلات سیاسی ، اجتماعی این دوران نقش موثری نداشته است.

خوزستان در دوره ی صفویه:

در سال 905 ه.ق شاه اسماعیل سلسله صفوی را تشکیل داد شاه صفوی سپس در سال 914 ه.ق عازم تصرف حویزه حاکم نشین بخش غربی خوزستان شد چنان که در فصل قبلی گفته شد خاندان مشعشعی در نبردی سخت با حکام تیموری توانسته بودند در سال 845ه.ق قدرت را در این شهر به دست بگیرند .

پس از ورود شاه اسماعیل در حویزه نبردی سخت نیز بین او و سید علی حاکم مشعشعیان صورت گرفت که سرانجام بسیاری از مشعشعیان از دم تیغ سپاه صفوی گذشتند و بساط حکومت این خاندان پس از هفتاد سال(914-845ه.ق) به طور موقت بر چیده شد .

پس از کشتار مشعشعیان به دست شاه اسماعیل ، سید فلاح ، نبیره سید محمد مشعشع که از مهلکه جان سالم به در برده بود ، مجدداًًً حکومت حویزه را در دست گرفت . ولی با عبرت از سرنوشت خاندان خود ، از شاه صفوی تقاضا نمود تا حکومت او را بر حویزه مورد تایید قرار دهد . شاه صفوی نیز تقاضای وی را پذیرفت و علاوه بر حویزه ، تمامی بخش غربی خوزستان را که بیشتر عرب نشین بود ، به او واگذاشت. بنابراین دیری نگذشت که مرحله دوم تاریخ مشعشعیان آغاز و حکومت آنان بر بخش غربی خوزستان گسترده شد و حدود دویست و ششصد سال (تا زمان نادر شاه و کریم خان زند)ادامه یافت و همواره مایه درد سربرای دولت مرکزی بوده و دایم بخش شرقی را نیز مورد حمله قرار می دادند . در طول این مدت جز نامی از صفویه در خوزستان حاکمیت نداشت و امنیت مردم به طور دایم توسط مشعشعیان دچار مشکل می شد .

هنگام حمله شاه اسماعیل به خوزستان ، پسران فردی به نام ملاقوام الدین رعناشی –از خاندان رعنا شی- که قبلا معلم فرزندان سید محمد مشعشعی بود، به اسماعیل پیوستند و شاه صفوی نیز به پاداش این همکاری ، یکی از پسران ملاقوام الدین را به نام شیخ محمد به حکومت دزفول و دیگری را به نام حاجی محمد به حکومت شوشتر گماشت . بنابراین نیمی از خوزستان در دست خاندان رعنا شی و نیمی دیگر در دست مشعشعیان قرار گرفت و همواره میان این دوخانواده جنگ و کشمکش وجود داشت و بدون آنکه شاه صفوی بتواند کاری برای جلوگیری از این درگیری ها انجام دهد ،به دریافت مالی اندک به نام خراج قناعت می کرد .

یکی از وقایع دوران صفویه در خوزستان قیام اسماعیل میرزای دروغین است که برای مدتی این استان را دچار آشوب نمود . وقتی که شاه طهماسب اول درگذشت (سال 948 ه.ق) پسر شاه اسماعیل دوم که تا آن زمان در زندان بود به جای پدربر تخت شاهی نشست ،اما مدت سلطنت وی بسیار کوتاه بود ، زیرا بامداد یک روز او را در رختخواب مرده یافتند .

مرگ مرموز اسماعیل بین مردم ایجاد سوءظن نمود و شایعاتی در باره فرار و یا زنده بودن وی منتشر گردید .این شایعات موجب شد تا درویشی در میان عشایرکهگیلویه خود را شاه اسماعیل دوم معرفی کند و مدعی شد در یکی از شب ها که دشمنانش در صدد کشتند او بر آمدند ، فرار کرده و به این ولایت آمده است . درویش دروغین سپس خود را به خوزستان رساند و مدت چهار سال به نام اسماعیل دوم در شوشتر حکم راند ، اما پس از چهار سال دروغ وی آشکار و توسط مخالفین کشته شد.

از دیگر حوادث دوران صفویه در خوزستان شورش ایل افشار در این استان است. افشار ها که از قرن هشتم هجری قمری وارد خوزستان شده بودنند و بر قسمتی از این استان تسلط داشتند از ضعفی که در حکومت صفویه پس از مرگ شاه طهماسب بوجود آمد استفاده کرده از حکومت مرکزی تبعیت نمیجکردند. پس از این که شاه عباس اول (1038-996ه.ق) به سلطنت رسید ، فردی به نام مراد آقا جلودار باشی را برای سرکوبی شاهوردی خان گندزلو(افشار) به خوزستان فرستاد ، اما پس از ورود مراد آقا به خوزستان و قتل شاهوردی خان ، ایل افشار سر به شورش برداشتند و مراد آقا را درقلعه سلاسل شوشتر محاصره کردند و از مشعشعیان تقاضای کمک نمودند ، ولی پس از اینکه خبر شورش به شاه عباس رسید ، حاتم خان وزیر را به همراهی فرهاد خان سردار عازم خوزستان نمود ، اما قبل از هرگونه درگیری ماجرا پایان یافت و سنگر خوزستان توسط صفویه فتح شد . بنابراین خوزستان که از دوران سلطنت شاه طهماسب ،اسماعیل میرزا و سلطان محمد خدابنده اوضاع نابسامانی داشت ، در زمان سلطنت شاه عباس تا حدودی تحت تسلط دولت مرکزی در آمد.

در زمان سلطنت شاه صفی ( 1052-1038ه.ق) اوضاع خوزستان از آرامش بیشتری برخوردار بود و یکی از معروف ترین حکمرانان صفوی به نام واخشتوخان از سال 1042 ه.ق به مدت 37سال حاکم این استان بود و منشا خدمات قابل توجهی در خوزستان ، خصوصا در شوشتر شد .

در زمان دولت صفویه شهر اهواز جزو بخش غربی خوزستان و از محدو ده ی حکومتی امارات نشین حویزه بود ولی نقش قابل توجهی در تحولات آن زمان نداشته و منابع تاریخی نیز ذکری از اوضاع سیاسی – اجتماعی این شهر در این دوره ننموده اند .

خوزستان در دوره ی افشاریه و زندیه:

در پایان دوره ی صفویه ، وقتی که افغان ها بر ایران چیره شدند ، خوزستان نیز مانند سایر استان های کشور دچار هرج و مرج و نابسامانی شد . هنگامی که نادر شاه افغان ها را از اصفهان بیرون راند و تا فارس آنها را تعقیب کرد ، در سال 1142 ه.ق از راه فارس وارد خوزستان شد.

نادر چند روزی در رامهرمز توقف کرد و سپس وارد شوشتر شد. شیوخ و خوانین خوزستان که آوازه ی شجاعت او را شنیده بودند به استقبال وی شتافته و اعلام فرمانبرداری نمودند . نادر برخی از آن ها ، ازجمله شیخ ناصربن حمید را که از سر کردگان عرب بود و در اهواز سکونت داشت، دستگیر و به خراسان تبعید کرد و برای هر یک از شهرهای خوزستان نیز حاکمی تعیین نمود، اما پس از آن که در سال 1144ه.ق محمد خان بلوچ حاکم کهگیلویه با خیانت به نادر و دست اندازی بر خوزستان ، این استان را دچار آشوب نمود، نادر مجدداً در سال 1145-ه.ق وارد خوزستان شد و بار دیگر با دستگیری و تنبیه شورشیان موجبات آرامش را در این استان فراهم آورد و از این زمان به بعد بود که وی دو بخش شرقی و غربی خوزستان را یکی نمودو شهر حویزه را به عنوان حاکم نشین خوزستان تعیین و دست والیان مشعشعی را نیز از آن جا کوتاه کرد و با تعیین حاکمی از طرف حکومت مرکزی شهر های شوشتر ، دزفول و رامهرمز نیز که تا این زمان زیر نظر کهگیلویه بودند جزو حویزه شدند .

ولی پس از مرگ نادر شاه در سال 1160ه.ق بار دیگر ایران و به ویژه خوزستان ، دست خوش شورش و نابسامانی گردید و این استان برای چند سالی میدان مبارزه قدرت طلبان شد.

مولف تذکر شوشتر که خود در این دوران زندگی می کرد و از نزدیک شاهد اوضاع بوده است ، در خصوص وضعیت اجتماعی و اقتصادی این زمان می نویسد ، در این سال ها اوضاع دچار اختلال شده و در هر بلدی فتنه جویی رایت فساد افراخته و در هر قطری فرو مایه ای کیش دجالی و ظاهر ساخته ، ضعفا و فقرا بی اختیار به جلای اوطان گرفتار و از زحمت مصادره اموال و مطالبه ی در هم و دینار در کار انتقال از دیاری به دیار دیگر بوده و هر کس در هر منزل که هست چون از منزل دیگر خبر ندارد ، به گمان این است که مگر آن جا بهتر باشد . چون خود را به آن جا رسانید و بر احوال آن جا مطلع گردید و دید که مانند منزل سابق است از آن جا نیز آغاز سفر و اراده ی منزلی دیگر می نماید . مانند مریضی که از شدت اضطراب سر را به جای پا و پا را به جای سر می گذارد و آن را راحتی از برای خود می پندارد تا مدت زندگی تمام پذیرد .

در هر حال کمتر ناحیه ای وجود داشت که از نابسانی های سیاسی و اجتماعی پس از قتل نادر شاه به دور مانده باشد. این وضعیت ادامه داشت تا این که در سال 1177ه.ق کریم خان زند وارد خوزستان شد و آشوب ها را تا حدودی فرو نشاند.

اما پس از در گذشت کریم خان زند (سال 1193ه.ق ) بار دیگر خوزستان دچار هرج و مرج و ناامنی شد و هراز چندی یکی از سران قبایل براریکه قدرت دست می یافت و پس از مدتی به وسیله دیگری سرنگون می شد و تا زمان روی کار آمدن فتحعلی شاه قاجار (سال 1212ه.ق) اوضاع خوزستان دچار نابسانی بود.

خوزستان در دوره ی قاجار :

در ابتدای کار قاجاریه ،خوزستان به چند بخش تقسیم شده بود . شهر های شوشتر ، دزفول ، بهبهان ، .... و قبایل عرب هر کدام با حاکمی مستقل و به دور از پذیرش حکومت آقا محمد خان قاجار به سر می بردند .

اما پس از مرگ آقا محمد خان (سال 1212 ه.ق ) وروی کار آمدن برادر زاده اش فتحعلی شاه ، خوزستان به دو بخش تقسیم گردید ، بخش شمال و غرب شامل : شوشتر ، دزفول و حویزه ، جزو کرمانشاهان شد و به محمد علی میرزای دولتشاه پسر فتحعلی شاه سپرده شد و بخش جنوب و شرق شامل : رامهرمز ، فلاحیه (شادگان ) و هندیجان جزو فارس گردید و به حسین قلی میرزا پسر دیگر شاه سپرده شد.

علی رغم تقسیم خوزستان به دو بخش و سپرده شدن هر بخش به حاکمی مستقل ، نابسامانی ها هم چنان ادامه یافت و برخی حکام ضمن این که روی خوش به دولت قاجار نشان نمی دادند از هیچ ظلمی نیز نسبت به مردم دریغ نمی کردند . راهزنان و یاغیان نیز در چپاول شهر ها تلاشی بی وقفه داشتند .

این وضعیت باعث شد تا محمد علی میرزای دولتشاه که فردی مقتدر و توانا بود ضمن آرام کردن شمال و غرب خوزستان – منطقه حکمرانی خود – لشکری نیز به سمت جنوب بفرستد و تا حدودی اوضاع را سامان بخشد .

در سال 1247ه.ق طاعون سختی در خوزستان به وجود آمد و عده ی زیادی از مردم از پای در آمدند و بسیاری از روستا ها از سکنه تهی و تبدیل به ویرانه شدند.

در سال 1249ه.ق یعنی سال آخر زندگی فتحعلی شاه ، محمد تقی خان بختیاری سر کرده ی طایفه چهار لنگ که به شجاعت معروف بود، سر کشی آغاز کرد و روز به روز بر پیروان وی افزوده می شد. او بر شهر های شوشتر ،دزفول ،رامهرمز و بهبهان دست یافت و دامنه قدرت و تسلط خود را تا منطقه ممسنی گسترش داد. فتحعلی شاه که آهنگ محمد تقی خان کرده بود ، اجل وی را مهلت نداد و در اصفهان دارفانی را وداع گفت.

بعد از مرگ فتحعلی شاه ، در آغاز پادشاهی محمد شاه شورش ها هم چنان ادامه داشت تا این که بهرام میرزا برادر کوچکتر محمد شاه در سال 1252ه.ق والی کرمانشاه ،لرستان و خوزستان شد و میان وی و محمد تقی خان آشتی صورت گرفت . البته پس از چندی مجدداً محمد تقی خان سر به طغیان برداشت و با توجه به اوضاع نابسامان داخلی و آغاز نگرانی بین ایران و انگلیس وی نیز نافرمانی را در پیش گرفت. در این زمان (لایارد) که از کارکنان سیاسی انگلیس بود و تحت عنوان کاوش های باستان شناسی در ایران گردش می کرد نزد محمد تقی خان به سر می برد ووی را برای مقابله با دولت ایران تحریک می کرد. اما سر انجام با لشکر کشی معتمدالدوله (منوچهر خان ) ، محمد تقی خان تسلیم وی گردید.

شیخ ثامر نیز که در این زمان در شادگان (فلاحیه ) با تحریک انگلیس بر علیه دولت ایران کار می کرد ، توسط لشکر منوچهر خان شکست خورد و به کویت فراری شد. به این ترتیب بختیاری ها و اعراب مغلوب دولت قاجار شدند.

با مرگ محمد شاه ( سال 1264ه.ق ) و روی کار آمدن ناصرالدین شاه بار دیگر اغتشاشاتی در خوزستان به وجود آمد. ناصرالدین شاه عموی خود اردشیر میرزا را در سال 1264- ه.ق به خوزستان فرستاد و وی موفق به خاموش کردن غائله خوزستان شد. پس از اردشیر میرزا ، خانلر میرزا عموی دیگر ناصرالدین شاه در سال 1267ه.ق حاکم خوزستان گردید.

در سال 1273ه.ق هنگامی که حسام السلطنه برای جلوگیری از دخالت انگلیس در امور افغانستان و باز گرداندن مجدد هرات از دست انگلیسی ها ، آن جا را فتح کرد و خطبه به نام ناصرالدین شاه خواند ، انگلیسی ها مخالفت خود را با این لشکر کشی ابراز نمودند و برای تهدید ایران کشتی های خود را وارد خلیج فارس کرده و متوجه خرمشهر شدند. (ربیع الاول سال 1273ه.ق )

در این واقعه به علت بی کفایتی خانلر میر زا و پسرش ابراهیم میرزا که جانشین وی در خوزستان بود، نیروهای ایران شکست خورد و به طرف اهواز عقب نشینی کردند. سپس انگلیسی ها به راحتی بر خرمشهر دست یافتند و تا اهواز پیش روی کرده و این شهر را نیز به اشغال خود در آوردند.

میرزا احمد خان عضدالدوله در تاریخ عضدی آورده است :( خانلر میرزا احتشام الدوله در هنگام جنگ ایران و انگلیس حکمران خوزستان بود و چون انگلیسی ها به خاک ایران نیرو پیاده کردند ، وی در مقابل آنان ایستادگی نکرده کلیه مهمات و آذوقه ی سپاه ایران را به دشمن رها کرده ، به اهواز گریخت و در این شهر نیز با آن که قریب هشت هزار پیاده و سواره در اختیار داشت باز در مقابل سیصد سر باز انگلیسی تاب نیاورده به شوشتر گریخت . این همه بی غیرتی البته بی اجر نماند و در حالی که قشون خوزستان در تهران مورد بی مهری و تحقیر قرار داشت ، فرمانده ترسوی آنان خانلر میرزا با پرداخت هشت هزار تومان پیشکش از ناصرالدین شاه یک قبضه شمشیر و یک جبه ی ترمه خلعت گرفت .

لرد کر زن نیز در این باره می نویسد ، بعد از این که انگلیسی ها در سال 1857م/1273ه.ق شهر خرمشهر را به تصرف خود در آوردند ، سه کشتی کوچک بخاری به نام های کومت ، پلانت و آشور با همراه داشتن سیصد نفر سرباز و سه قایق حامل توپ مامور شدند که سپاهان فراری را تا اهواز تعقیب نمایند. سروان (رنی ) فرماندهی کشتی ها را بر عهده داشت، سروان (هنت)فرماندهی سربازان و سروان (سلبی ) راهنما و ناخدای یکی از کشتی ها بود. پیاده نظام ایران در اهواز هفت هزار نفر آماده و مجهز با عده ی زیادی سواره نظام در چند قدمی کرانه راست رودخانه اردوگاه داشتند و پانصد سرباز هم شهر و قلعه را در ساحل مقابل پاسبانی می کردند. همین که نیروی مهاجم قصد پیاده شدن نمودند، قشون ایران اردوگاه را برچیده و سربازان در بیابان متواری شدند و لشکر یان مدافع هم چون سراب مشرق زمین در هوا ناپدیدگردیدند.

وی می گوید : ( درست است که فرمانده لشکر یان با تقدیم هشت هزار لیره به صدر اعظم ، یعنی معادل یک لیره برای هر نفر فراری به دریافت شمشیر افتخار از جانب شهریار سر افراز شد، ولی هیچ تارخ نویسی قادر نیست نمونه بارز تر از این راجع به بی عدالتی مشرق زمین نشان بدهد.)

در زمان ناصرالدین شاه در سال 1305ه.ق حسین قلی خان نظام السلطنه مافی به حکومت خوزستان منصوب گردید . وی از کار آمدترین مامور ینی بود که در دوره قاجار یه به خوزستان فرستاده شد. دوره ی اول حکومت نظام السلطنه در خوزستان فقط سه سال بود ولی او بار دیگر در سال 1312 ه.ق به حکمرانی خوزستان منصوب شد. و تا سال 1314 ه.ق در این مقام باقی ماند . وی در سال 1326ه.ق مدتی نیز به ریاست وزرایی دولت ایران منصوب گردید.

یکی از ویژگی های نظام السلطنه این بود که هرگز روی جوش به انگلیسی ها نشان نمی داد ، به طوری که سایکس در سفر نامه خود به شدت از برخورد وی و برادرش سعد الملک در بی اعتنایی به دولت انگلیس اظهار نگرانی نموده و می نویسد ، سر انجام دو برادر به واسطه ی سوء تدبیر از مقام خود منفصل شدند.

در دوره مظفرالدین شاه حکومت شمال خوزستان عملاً در دست بختیاری ها و حکومت جنوب آن در دست روسای ایل بنی کعب بود و حکمرانانی که از تهران به شوشتر اعزام می شدند چندان کاری از پیش نمی بردند.

خوزستان در دوره ی پهلوی :

در نهم آبان ماه در سال 1304ش مجلس شورای ملی انقراض سلطنت راد رسلسله قاجار اعلام نمود و مسئولیت دولت را به رضا پهلوی واگذار کرد. سپس در بیست و یکم آذر ماه همان سال مجلس موسسان با اکثریت آرا سلطنت مشروطه ی ایران را به رضا پهلوی تفویض و وی از این زمان به عنوان پادشاه ایران قدرت را در دست گرفت.

با شروع جنگ جهانی دوم (1945-1939 م) و حمله نظامی آلمان به لهستان ، به تدریج جنگ به دیگر کشورها نیز کشیده شد و در این زمان علی رغم این که ایران اعلام بی طرفی کرده بود نیرو های متفقین وارد کشور ما شدند و سر انجام در تاریخ بیست و پنجم شهریور ماه سال 1320 ش رضا شاه را مجبور کردند تا به نفع فرزند خود ، محمد رضا کناره گیری کند

اهمیت خوزستان در این دوره از سه عامل نشات می گرفت : عامل اول وجود نفت در این استان بود، عامل دوم وجود آب کافی و زمین های کشاورزی مناسب و عامل سوم این که ، این استان به عنوان منطقه ای برای ترانزیت بازرگانی بین المللی در آمده بود.

توسعه صنعت نفت ، کشت نیشکر پس از وقفه ای هشتصد ساله ، احداث راه آهن و اتصال خوزستان به راه آهن دسراسری ، ایجاد تشکل های صنفی و سیاسی در صنعت نفت ، سد سازی و برخی طرح های دیگر عمرانی و صنعتی ، برخی تحولات اجتماعی و سیاسی ، غائله شیخ خزل ،... از جمله محورهای قابل بحث در این دوره هستند . آن چه مربوط به شهر اهواز در این دوره است ، در پی خواهد آمد.