تبلیغات
استان خوزستان - استان خوزستان (اعراب)

اعراب :

كشور ایران ، با كوه های سر به فلك كشیده ، جلگه های سرسبز ، دشت های حاصل خیز ، كویر های خشك و لم یزرع و آب های نیلگون شمال و جنوب ، آمیزه ای از مناطق جغرافیایی مختلف با آب و هوایی متفاوتاست. وسعت این سر زمین و تنوع جغرافیایی آن باعث گردیده است تا مردمانی با ویژگی ها و آداب ورسوم خاص در آن سكنی گزینند. این مردم ، اجزای پیكره ای بزرگ و یكپارچه به نام ملت ایران هستند كه تاریخ این مرز و بوم را رقم زده اند.

از جله اجزای جدایی ناپذیر این پیكره یبزرگ كه همواره نقشی فعال و موثر در تحولات میهن ما داشته اند ، اعراب خوزستان هستند كه در بخش جلگه ای این استان زندگی می كنند.

این اعراب از چه زمانی در ایران زمین سكونت پیدا كرده اند ، اسناد تاریخی به روشنی این مساله را مشخص نمی سازد ، اما واقعیت این است كه اعراب وزستان همواره خود را جزیی چدایی ناپذیر از ملت بزرگ ایران دانسته و در هر دوره ی تاریخی نقش مفید و موثری در راستای حفظ منابع ملی كشور خود – ایران – داشته و هم چون دیگر اقوام در تمامی امور فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و مشاغل اجرایی فعال هستند .

كسروی در كتاب شهر یاران گمنام می نویسد :( تا آنجا كه یقین است و دلیل در دست هست ، تاریخ هجرت تازیان به ایران را باید قرن ها پیش از اسلام و از آغاز پادشاهی ساسانیان در نظر گرفت . در زمان اشكانیان دروازه های ایران به روی تازیان باز بوده و در زمان ایشان بود كه تنوخیان و لخمیان با آن انبوهی و بی شماری رخت مهاجرت به عراق كشیدند و كسی مانع ایشان نشد . شاید دسته هایی نیز در همان زمان به درون ایران آمده نشیمن گرفته باشند ، ولی چون دلیلی در این باره در دست نیست نتوان یقین دانست . اما در زمان ساسانیان یقین است و دلیل ها در دست هست كه طایفه هایی از تازیان در گرمسیرهای ایران از خوزستان و بحرین و پارس و كرمان نشیمن داشته اند . یكی از طایفه ها (بنوالعلم)بود كه شاید نخستین طایفه از تازیان بوده اند كه رخت مهاجرت به درون ایران كشیده اند.)

وی در تحقیق دیگری زمان حضور اعراب را در ایران ، سده های اولیه میلادی و در عهد اشكانیان دانسته و می نویسد : (...از ابتدای ورود این مردم [اعراب] به خوزستان كه در چه تاریخی و در عهد كدام پادشاهی بوده ما اطلاع درستی در دست نداریم . آن چه از كنجكاوی و جست و جو به دست می آید ، این است كه اولین طایفه در سده های اولیه میلادی و عهد اشكانیان به خوزستان آمده اند.)*

اعراب مدت هاست كه زندگی كوچ نشینی را ترك كردند و با زندگی و اقتصاد یكجا نشینی خو گرفتند . این مساله در مناطق جنوبی استان خوزستان مانند آبادان و خرمشهر زودتر از سایر مناطق آباد شد و از قدمت بیشتری برخودار است .

در حال حاضر نزدیك به 68% از اعراب خوزستان ، در شهر ها ساكن بوده و به جز عده ی بسیار اندكی كه به صورت كوچ رو زندگی می كنند بقیه نیز در روستا ساكن شده اند .

اما با توجه به برخی آسیب ها و چالش های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی در گذشته می توان مهم ترین عوامل پایداری و روابط عشیره ای را در میان اعراب به شرح زیر ذكر نمود.

1- شرایط تارخی حاكم بر جامعه عرب خوزستان و عدم پیدایش طبقه تجار یا سرمایه داران بزرگ در میان آن ها.

2-تمایل حكومت پهلوی به انقیاد و كنترل اعراب ازطریق تسلط بر شیوخ.

3- تمایل شیوخ به حفظ قدرت و شوكت خود و تاكید آن ها بر پیوند های خونی و طایفه ای .

4- طولانی بودن زمان دادرسی و دعاوی در محاكم قضایی و آشنا نبودن توده ی مردم- بویژه روستاییان – به زبان فارسی برای دفاع از خود كه آنها راوادار می ساخت برای حل اختلاف به ساختار عشیره ای وشیوخ و ریش سفیدان متنفذ مراجعه نمایند.

5-فقر اقتصادی و كم بودن تعداد شاغلین بومی در دستگاه های دولتی به نسبت جمعیت و در نتیجه ، وابستگی آن ها به ساختار عشیره ای : زیرا استقلال اقتصادی افراد و عدم وابستگی مالی به عشیره، نقش مهمی در گسستگی روابط عشیره ای دارد.

6- حفظ هویت قومی و ایلی ، زیرا برخی حفظ روابط عشیره ای و به تبع آن وجود عشیره را یكی از راه های حفظ هویت قومی دانسته و به تقویت آن می پردازند.

در هر حال هر چند سازمان اجتماعی جامعه ی قومی عرب به علت پراكندگی جغرافیایی ، تقسیم كار ،تنوع مشاغل ، رشد شهر نشینی و گسترش ارتباطات ، خصلت بسته و سنتی خود را تا حدود زیادی از دست داده است ، اما در عین حال هنوز به طور كم و بیش روابط عشیره ای در بافت اجتماعی جامعه عرب خوزستان جریان داشته و در مناسبات اجتماعی مردم عرب منطقه بی تاثیر نیست .

سازمان اجتماعی اعراب از نظر سلسله مراتب ایلی دارای تقسیماتی است كه در زیر به معرفی آنها پرداخته می شود.

بیت:Beit

بیت كوچك ترین واحد سازمان اجتماعی قوم عرب خوزستان است. بیت از چند خانوار كه از نیای واحد باشد، تشكیل می شود و معمولاً بسته به تعداد افراد آن ، نیای واحد آن ها به جد دوم یا سوم محدود می شود.

حموله:Hamouleh

حموله از مجموعه ی چند بیت تشكیل می شود كه دارای نیای مشترك هستند . نیای آن ها معمولاً به جد چهارم یا پنجم بر می گردد و متناسب با كثرت یا قلّتافراد تغییر می كند.

عشیره: Ashireh

عشیره مجموعه ای از چند حموله است كه الزاماً همه ی افراد آن از نیای واحد نیستند . فقط هسته ی اصلی تشكیل دهنده ی عشیره كه به صورت موروثی شیخ از میان آن ها انتخاب می شود از جد مشترك هستند. یك عشیره ممكن است افراد دیگری را كه از عشیره ی خود بریده اند به عنوان افراد عشیره خود بپذیرد. این امر كه به صورت دسته جمعی انجام می پذیرد، در قالب الحاق یك یا چندبیت یا یك حموله صورت می گیرد. علاوه بر این ،در گذشته ، در برخی موارد افراد غیر عرب نیز به منظور حفظ و صیانت خویش در مقابل تعدیات طوایف دیگر و ایجاد ضمانت های جمعی، در خواست الحاق به عشیره را نموده و در نهایت ، جزء آن عشیره شده و به هنگام جمع آوری و پرداخت فصل (دیه یا جبران خسارت) نیز همانند دیگر اعضای عشیره سهم خود را می دادند.

هر عشیره بیرق (پرچم) مخصوص به خود را دارد كه با رنگ و نوشته ها یش از بیرق سایر عشایر متمایز می شود. احترام به بیرق به منزله ی احترام و ارج گذاری به عشیره است، به همین دلیل هر گونه اهانت به آن : از قبیل تیر اندازی و غیره نیز بی حرمتی به عشیره تلقی شده و مستوجب پرداخت فصل است. در حال حاضر بیرق فقط در مناسبات خاص از قبیل فوت بزرگ عشیره و یا یكی از افراد شورای ریش سفیدان عشیره یا بزرگ ترین ومنفذترین فرد حموله های تحت پوشش بر افراشته می شود.

طایفه:tayfa

طایفه از چند عشیره تشكیل شده است و هسته ی تشكیل دهنده ی آن عشایری با نیای واحد است ، اما عشایر دیگر نیز می توانند جزء این طایفه شوند. معمولاًپیوستن حموله های مختلف به یك عشیره یا عشیره های مختلف به یك طایفه ، تابع خوش نامی ، قدرت اقتصادی ، هم جواری وشخصیت و درایت شیخ طایفه در حل و فصل منازعات می باشد.

قبیله:Ghabealeh

قبیله ازمجموع چند طایفه و چندین عشیره تشكیل شده است و وجود یك قبیله به معنی هم خونی تمام افراد آن نیست . گاهی نیز در نتیجه ی وحدت سیاسی – اجتماعی چند طایفه و عشیره ، یك قبیله تشكیل می شود.

علی رغم این كه در ساختار قبیلهجای ، بعد از عشیره ، طایفه قرار دارد ولی هر عشیره از استقلال كامل برخوردار است و شیخ آن توسط ریش سفیدان عشیره تعیین می شود. او در محدوده ی عشیره خویش فقط در قبال شورای ریش سفیدان عشیره مسئول و جواب گو است و رابطه او با طایفه یا قبیله فقط به هنگام طرح اختلافات و منازعات مهم و بزرگی است كه در محدوده ی ریش سفیدان و شیخ عشیره قابل حل نبوده و برای حل و فصل آنها به شورای بزرگان طایفه یا قبیله ارجاع می شود.

وظایف شیخ عشیره حل و فصل اختلافات بین افراد عشیره ، شركت در مراسم فصل ، شركت در مراسم عزاداری ،... می باشد . در شرایط حاضر با كاهش قدرت اقتصادی شیوخ ، تضاد منافع میان افراد عشیره ، پراكندگی محل سكونت عشیره ، تحولات فرهنگی و اجتماعی ،... قدرت سیاسی و اجتماعی شیوخ روبه افول نهاده است و معمولاً در بسیاری موارد رای و نظر شیخ توسط برخی افراد عشیره نادیده گرفته می شود.

مراسم خواستگاری و ازدواج در بین اعراب :

در گذشته مانند سایر جوامع عشایری ایران در بین طوایف اعراب نیز ازدواج ها غالباً به خاطر حفظ و تداوم نسل طایفه ، تقویت پایگاه های اجتماعی ، حفظ اصالت خانوادگی ،... به صورت خویشاوندی و درون خانوادگی – بین پسر عموها و دختر عموها ، پسر دایی ها و دختر دایی ها ،.... صورت می گرفت . به ویژه به ازدواج دختر عمو و پسر عمو اهمیت زیادی داده می شد.

برای جلوگیری از ازدواج دختران خانواده – طایفه – با افراد غیر فامیل ، رسمی موسوم به (نَهوَه) (Nahvah) وجود داشت.

رسم نَهوَه در میان عشایر عرب به صورت یك قانون ثابت ، پا بر جا و غیر قابل تغییر بود و همه افراد قبیله ملزم به پیروی از آن بودند و عدم پیروی از آن نوعی سنت شكنی و ناهنجاری تلقی می گردید و متخلف بنا بر قوانینی معین به شدت مجازات و جریمه می شد.

كسی كه از این قانون – نانوشته – تخطی می نمود، گاهی شدیداً جریمه می شد و حتی داماد را مجبور به طلاق زن و دادن (فصل) می كردند و خانواده ای كه حق انتخاب را به دختر می داد او را متهم به ایجاد تشتت در طایفه و قطع رابطه فامیلی و خونی می نمودند.

امروزه علی رغم این كه هنوز هم قانون نَهوَه طرفداران جدی و سر سختی دارد ولی با توجه به ارتقای سطح آگاهی های اجتماعی و فرهنگی ، عمل به آن كاهش یافته است.

این رسم در اغلب قبایل عشایری جامعه ایرانی با شدت و ضعف وجود داشته و بنا بر یك ضرب المثل قدیمی كه (بدترین فرد فامیل به خوبترین فرد فامیل بیگانه ترجیح دارد) همواره این رسم مورد توجه بسیاری از عشایر جامعه ایرانی بوده است.

اجرای مراسم خواستگاری و ازدواج در میان عشایر عرب دارای نكات و مراحل قابل توجهی بود كه اگر چه به مرور زمان قسمت هایی از آن به فراموشی سپرده شده است ولی بعضی خانواده ها – در روستاها و دربین عشایر – هنوز جهت حفظ آداب ورسوم پیشینیان خود به همان شیوه و سنت قدیمی مراسم مزبور را اجرا می كنند.

هر گاه خانواده ای تصمیم می گرفت تا همسری برای پسر خود انتخاب كند ، معمولاً تشریفات و مراحل زیر را انجام می داد :

خواستگاری و تعیین مهریه:

چنان كه ازدواج درون خانوادگی باشد قید و بند چندان سختی وجود نخواهد داشت اما در صورتی كه دختر مورد نظر از فامیل نزدیك نباشد ، ابتدا خانواده ی پسر بررسی لازم را در خصوص اصل و نسب ، اخلاق ، وضعیت خانوادگی ،... و سایر نكات مورد نظر به عمل آورده و در نهایت در صورت عدم وجود معترضین یا به اصطلاح محلی (ناهی)( nahi ) اقدام لازم جهت خواستگاری به عمل می آید.

ابتدا با توافق خانواده ی دختر زمان معینی مشخص و چند نفر از مردان و زنان صاحب نفوذ نزد خانواده دختر رفته و موضوع را طرح می نمایند.

در صورت موافقت خانواده ی دختر در مرحله ی بعدی خانواده پسر و دختر و خصوصاً پسر و دختر از نزدیك هم دیگر را ملاقات و در صورت انتخاب متقابل ، خانواده ی دختر نیز تحقیقات خود را در خصوص خانواده ی پسر انجام داده و سرانجام در صورت رضایتِ خانواده ی دختر ، مجدداً خانواده ی پسر جهت طرح موضوع و تعیین مهریه حضور پیدا خواهند كرد و پس از توافق نهایی در مورد مهریه، تاریخ خواستگاری نیز مشخص خواهد شد.

پس از تعیین تاریخ خواستگاری ، خانواده ی پسر به اتفاق رییس طایفه و افراد با نفوذ و یك نفر از سادات جهت خواستگاری به صورت رسمی، درخانه ی دختر حضور پیدا خواهند كرد.

در گذشته همه ی مخارج خواستگاری به عهده خانواده ی دختر بود ولی اخیراً خانواده ی پسر نیز بخشی از هزینه را عهده دار می شود. البته عشایر و روستاییان غالباً به همان شكل گذشته عمل نموده و دریافت مخارج خواستگاری را از خانواده ی داماد خلاف عرف می دانند.

در هر حال بعد از حضور و صرف غذا، موضوع خواستگاری طرح و از ولّی دختر درخواست می شود تا مهریه را مشخص و اعلام نماید. البته در اغلب موارد این موضوع صرفاً جنبه ی تشریفاتی داشته و مبلغ آن قبلاً بین دو خانواده تعیین شده است. ولی هدف از این كار رعایت سنت و اعلام رسمی خواستگاری و تعیین مهریه است.

پس از تعیین مهریه و شیر بها ،مبلغ شیربها توسط سید همراه یا رییس طایفه تحویل پدر دختر داده می شود و بنا بر سنت موجود سوره ی (حمد) یا به قول اعراب (فتحه العباس (ع) – رایه العباس (ع) خوانده می شود.

سرانجام با اجرای رقص،پایكوبی یزله توسط مردان و هلهله و سرودن شعر توسط زنان مراسم خواستگاری به پایان می رسد.

نیشان الخطوبه(نشانه گذاری ):

اعراب در گذشته به جای نامزدی كه امروزه متداول شده است ، (نیشان) یا نشانه خواستگاری به كار می برند، به این شكل كه دو – سه روز پس از خواستگاری (خطوبه) خانواده ی پسر مقداری لوازم شخصی مورد نیاز دختر را تهیه و توسط مادر پسر و چند زن دیگر برای او می برند. اما اخیراً حلقه نامزدی جایگزین (نیشان) شده است.

جهزیه عروس:

تهیه جهزیه بستگی به توان مالی خانواده ی پسر و دختر دارد ولی در شكل معمول آن شامل لوازم ضروری می شود كه معمولاً خانواده ی عروس تمامی مبلغ شیر بها را در این زمینه هزینه می نماید. خانواده ی داماد نیز در حد توان مالی خود وسایلی را تهیه می كند. البته در صورتی كه ازدواج فامیلی باشد ، مبلغ مهریه، سطح مخارج عروسی و تهیه جهیزیه بسیار كمتر از ازدواج غیر فامیل است.

مراسم عروسی:

صبح روز عروسی تعدادی از زنان خانواده ی داماد جهت آماده كردن عروس و مقدمات كار به خانه اومی روند. این عمل را اصطلاحاً(ولافه) (valafah ) می گویند.

در گذشته با توجه به عدم وجود وسایل نقلیه امروزی و مسافت های طولانی ، معمولاً از همان صبح روز عروسی همزمان با حضور زنان در خانه ی عروس ، مردان نیز در مراسم عروسی حضور پیدا می كردند و در گروه های جداگانه تحت عنوان (زوافیف) تقسیم بندی و توسط خانواده ی عروس و عشیره ی او از آن ها پذیرایی می شد. سر انجام پس از مراسم و در غروب همان روز ، مردان (زوافیف) با انجام رسم سنتی (یزله) (رقص و پایكوبی) و تیر اندازی و با سرودن اشعار و پایكوبی، ضمن تشكر از عشیره ی عروس اجازه ی حركت را از آن ها دریافت و به طرف خانه ی داماد حركت می كردند.

در گذشته با توجه به عدم وجود ماشین و طی كردن مسافت ها به وسیله اسب یا بَلَم (قایق) همراهان عروس و داماد در طول مسیر باز گشت به انجام اعمال شادی بخش پرداخته و معمولاً برای انجام این اعمال در بین راه چند بلم را به هم بسته و بلم سواران با تردد در این بلم ها به رقص ، پایكوبی ، آواز خوانی و یزله می پرداختند و مردم ساكن در طول مسیر رودخانه نیز در ساحل حضور پیدا می كردند و در شادی آن ها شریك می شدند.

اما امروزه با توجه به تغییر سطح زندگی اجتماعی و تغییر نوع وسایل نقلیه، مراسم سنتی گذشته به فراموشی سپرده شده است.

فدیه(قربانی):

هنگام وارد شدن عروس به خانه ی داماد و قبل از ورود به حجله معمولاً به فراخور توان مالی خانواده ی داماد گوسفند یاگوساله ای موسوم به فدیه یا قربانی ، برای سلامتی او در جلوی پایش ذبح كرده و دل و جگر آن را برای عروس و داماد می پزند تا آن را خورده و همراز و یكدل شوند.

زافونه:

زافونه زنی است كه عروس را از خانه ی پدر تا خانه ی همسر (داماد) همراهی می كند. زافویه باید در بین فامیل از نظر شخصیتی ، زنی بالغ، عاقل و دارای شهرت دینی و اجتماعی باشد. همین طور او نباید چندین بار ازدواج كرده یا بیوه باشد.

در واقع زافوفه باید زنی صاحب تجربه بوده تا راهنمای خوبی برای عروس باشد. علاوه بر زافوفه ، زنان دیگری نیز به عنوان دستیار او موسوم به زافوفات عروس را همراهی می كنند. آن ها از نظر شخصیتی باید دارای همان ویژگی ها و شرایط زافوفه باشند.

نگوط(Nagut ):

نگوط (اریوگ) هدیه ای است كه فامیل و دوستان داماد و عروس بعد از عروسی به آن ها می دهند.

معمولاً فامیل ، دوستان و آشنایان به فراخور توان مالی خود برای كمك به زوج جوانی كه تازه زندگی مشترك را شروع كرده اند ، هدایایی بعد از عروسی به آن ها می دهند. این هدایا ممكن است ، پول نقد، جنس و یا – در بین عشایر – گاو و گوسفند باشد.

هَرَب ( Harab):

هَرَب یا هَرَبَ یعنی (فراركرد) – در آداب ورسوم یعنی فرار از حجله و خارج شدن از آن – معمولاً عروس و داماد بعد از هفتمین روز عروسی به خانه ی نزدیك ترین فرد داماد، مثل برادر ، عمو و یاخواهر او می روندو هدیه ای نیز به آن ها تقدیم می شود. این هدیه موسوم به هِربَه (Harabah) است كه هنگام (هَرَب) اهدا می شود.