تبلیغات
استان خوزستان - استان خوزستان (دانشگاه جندی شاپور )

دانشگاه جندی شاپور (گُندی شاپور GunDi shapuR):

در زمان اردشیر بابكان (241-226 م ) بنیان گذار سلسله ساسانیان ، مدارس و مراكز علمی و آموزشی در ایران رشد و توسعه قابل توجهی یافت ، به طوری كه این اقدام اردشیر زمینه ساز جنبش های علمی – فرهنگی دوران بعد از وی ، مانند پیدایش دانشگاه گُندی شاپور در خوزستان شد كه در واقع این مركز یكی از نمادهای برجسته پیشرفت ساسانیان بود.

اردشیر پس از نزدیك به شانزده سال فرمانروایی در ایران ، سلطنت را به پسر خود شاپور اول (273-242م) سپرد و شاپور نیز برنامه های علمی و عمرانی پدر را استمرار بخشید كه از جمله اقدامات مهم وی ایجاد دانشگاه گُندی شاپور در شهری به همین نام بود.

شهر گُندی شاپور در 18 كیلو متری جنوب شرقی دزفول و 50 كیلومتری غرب شوشتر در محل كنونی روستای شاه آباد قرار داشت . نام این شهر برای نخستین بار در ادبیات پهلوی(وه اندیو شاه پوهر ) ( شهر شاپور بهتر از انطاكیه ) آمده است . معرب واژه گُندی ، خندی است كه در ادبیات اسلامی ، شهر جندی شاپور یا جندی سابور ذكر شده است.

واژه گندی در ادبیات پهلوی به معنی سپاه و پاسگاه سپاهیان است و گیر شمن شهر جندی شاپور را شبیه اردوگاه نظامی می داند . ظاهراً قبل از این كه جندی شاپور اهمیت علمی ، اقتصادی و صنعتی پیدا كند ، یكی از اردوگاه های نظامی و محل نگه داری زندانیان و اسرا بوده است، اما به مرور زمان ، بویژه پس از انتقال اسرای رومی به این منطقه ، این شهریكی از شهرهای پر رونق و دومین شهر مهم دوره ساسانیان بعد از تیسفون می شود .

این كه گُندی شاپور در چه زمانی و به چه منظور احداث شده است، منابع تاریخی به طور دقیق سابقه آن را مشخص نمی كنند. برخی آن را از شهرهای دوره اشكانی و مربوط به سال های 141تا 170 م دانسته كه محل استقرار سپاهیان بوده است و به قول پیكو لو سكایا ، این كه جندی شاپور چند نام داشته و اهالی سوریه آن را بیت لاپت (Bet LaPt) و مردم اهواز آن را (بل) می نامیدند ، خود موید این است كه پیش از تجدید بنا توسط اسیران رومی در روزگار شاپور ، شهر مذكور وجود داشته و ناحیه ای مسكونی بوده است. برخی نیز مانند قفطی (646-563) ه.ق) در اخبار الحكما می نویسد ، علت پیشرفت شهر جندی شاپور آن بود كه ، شاپور پس از فتح انطاكیه با دختر قیصر روم ازدواج كرد و برای او در خوزستان شهری ساخت و آن را جندی شاپور نام نهاد.

در هر حال بر اساس نظر اغلب مورخین ، پس از این كه شاپور اول وارد جنگ با روم شد، والریانوس امپراتور روم را شكست داد و وی راهمراه با هفتاد هزار رومی اسیر كرد ( سال 260) و آن ها را در شهر گُندی شاپور اسكان داد و از مهارت آن ها در كار مهندسی استفاده كرد.

شاپور پس از اسكان اسرای رومی در جندی شاپور ، به آن ها آزادی كار و داد و ستد داد و آن ها را در انجام آداب و رسوم و مراسم مذهبی كاملاً آزاد گذاشت و حتی آن ها به ساختن كلیسا در اردوگاه خود پرداختند ، به طوری كه جندی شاپور یكی از كهن سال ترین اسقف نشین های شرق به شمار میرفت.

شاپور از وجود دانشمندان و پزشكانی كه همراه پادشاه رومی اسیر شده بودند استفاده كرد و بین آن ها و موبدان و پزشكان ایرانی ارتباط علمی برقرار نمود و چند پزشك یو نانی ، سریانی و یهودی را از بیزانس به گُندی شاپور فرا خواند و از موبدان و هیر بدان دانشمند سراسر ایران نیز دعوت و همراه دانشمندان مسیحی یك جنبش علمی در جندی شاپور ایجاد كرد. بنابراین هویت علمی – فرهنگی جندی شاپور بر گرفته از تلاقی دو تمدن بزرگ آن زمان – ایران و روم – بوده است.

پس از درگذشت شاپور اول (سال 217م) به تدریج جندی شاپور اهمیت خود را از دست داد تا این كه مجدداً پس از چهل سال ، در زمان پادشاهی شاپور دوم( سال 310م) این شهر رونق گذشته خود را باز یافته و موجب تحول عظیمی در جهان علم و دانش و گسترش علومی ، مانند فلسفه ، نجوم و خصوصاً طب گردید.

شاپور پزشكان یونانی ، سریانی ،یهودی ، مصری ، هندی و چینی را به گُندی شاپور فرا خواند و یكی از اقدامات عمده ی وی تاسیس دانشكده پزشكی در این شهر بود.

آموزش پزشكی و كیمیاگری در سطح علمی آن زمان شروع شد و دیری نگذشت كه مراكز پزشكی و دارویی گُندی شاپور مكانی برای مطالعه و پژوهش گسترده علم پزشكی شد و در واقع ارتباط علمی بین باختر و خاور در گُندی شاپور از بزرگترین رویداد های علمی زمان شاپور دوم است.

اقدامات شاپور دوم باعث شد كه علم پزشكی در جندی شاپور چنان توسعه پیدا كند كه طی چهار صد سال یگانه مركز طب در خاورمیانه فقط در جندی شاپور بر قرار بود. و نخستین بیمارستانی نیز كه اطلاعات كاملی از آن در دست است بیمارستان این شهر است.

پس از مرگ شاپور دوم (سال 379 م) نزدیك به صدوپنجاه سال اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران دچار نوعی فترت شد و دانشگاه جندی شاپور نیز به دلیل پاره ای مشكلات دچار ركود گردید تا این كه خسرو انوشیروان (578-531 م) به عنوان بیست و یكمین پادشاه ساسانی به مدت چهل و هشت سال قدرت را در دست گرفت.

هم زمان با فرمانروایی انوشیروان در ایران، ژوستی نین قیصر روم برخی از معابد و مدارس روم را تعطیل و عده ای از حكمای روم مورد تعقیب و تبعید قرار گرفتند . هفت نفر از این علما وارد ایران شده و مورد توجه انوشیروان قرار گرفتند . انوشیروان از آنان در خواست نمود تا برخی از كتب طبی و فلسفی را به پهلوی ساسانی ترجمه تا در ایران مورد استفاده قرار گیرد.

در زمان انوشیروان ، بخصوص بعد از پیروزی وی بر ژوستی نین ( سال 540 م) عده ای از مسیحیان انطاكیه و یونان وارد ایران شدند و از نظر مذهبی از آزادی لازم برخوردار بودند. آزادی مسیحیت و همزیستی مسالمت آمیز فرهنگی باعث شد تا ایران از دانش یونان و روم بهرمند گردد و با كمك دانشمندان یو نانی و سریانی دانشگاه جندی شاپور به بالاترین رشد زمان خود ترقی یابد. بدین طریق جندی شاپور عرصه ی آمیزش دانش های یونانی ، سریانی ، هندی و ایرانی ، بویژه در زمینه ی دانش پزشكی گردید و پزشكان و فیلسوفان نام آوری درزمان انوشیروان به تدریس و تحقیق مشغول شدند كه سهم دانشمندان یونانی به علت پیشرفت آنان در طب بیشتر بوده است.

انوشیروان برزویه طبیب را نیز به هند روانه نمود تا از دانش فلسفه ، پزشكی و كیمیاگری آن دیار بهرمند شود. برزویه كتاب های بسیاری از جمله كلیله و دمنه را ازهند با خود به ایران آورد و به پهلوی ترجمه كرد.

در دانشگاه گُندی شاپور علاوه برطب ، رشته های وابسته به آن نیز مانند گیاه شناسی و دارو سازی تدریس می شد. خسرو انوشیروان علاوه بر زویه طبیب فردی را نیز به نام (بوذ) كه طبیبی مسیحی بود جهت گر آوری گیاهان طبی هند به این كشور فرستاد. از جمله این گیاهان نیشكر بود كه در هند شیره ی آن را تصفیه نموده و شكر تولید می كردند . با آوردن نیشكر از هند به ایران ، این گیاه در گُندی شاپور كشت شد و در كارخانه ی آن جا از آن شكر گرفتند و از این زمان كشت نیشكر در خوزستان گسترش یافت.

نظامی در كتاب خسرو شیرین گفته است:

مگو شكر ،حكایت مختصر كن چو گفتی سوی خوزستان گذر كن

در هرحال مدارك موجود درباره جنبش های علمی و تاسیس مدارس و كتاب خانه ها و نشر علوم در دوره ساسانی نسبت به سایر دوره ها بیشتر بوده و این كه صحبت از حضور صدها پزشك و دانشمند ایرانی و غیر ایرانی در خندی شاپور می شد قطعاً این منطقه از ثبات و امنیت قابل توجهی برخودار بوده است.

چگونگی ادامه حیات دانشگاه جندی شاپور پس از ورود اسلام به ایران و تاپیر آن بر تمدن اسلامی :

مورخان صدر اسلام جریان فتح جندی شاپور توسط مسلمانان را در سال 18 ه.ق بااندكی تفاوت بیان كرده اند. بلاذری می نویسد ، ابوموسی به جندی سابور رفت و اهل آن شهردرهراس افتاده امان خواستند ، وی باایشان صلح كرد. و طبری نیز می نویسد ، ناگهان مسلمانان دیدند درهای شهر گشوده شد و مردم بیرون آمدند و بازار گشوده شد و مردم به جنبش در آمدند و كسی فرستادند كه چه شده؟ اهل جندی شاپور گفتند ، شما امان نامه سوی ما افكندید و ما نیز پذیرفتیم و جزیه می دهیم كه از ما حفاظت كنید. مسلمانان از هم دیگر پرسش كردند ، معلوم شد بنده ای به نام (مكنف) كه اصل وی از جندی شاپور بود امان نامه را نوشته بود.

در هر حال فتح صلح آمیز جندی شاپور به بقای این كانون علمی كمك كرد و دانشگاه آن شهر به عنوان بزرگترین مركز علمی ایران عصر ساسانی در شكل گیری و شكوفایی علمی تمدن اسلامی سهم به سزایی داشت.

اولین تاثیر این مركز علمی بر جهان اسلام ، تاسیس بیمارستانی به سبك ایرانی توسط امویان بود. خلفای اموی وقتی كه از طب پیشرفته جندی شاپور مطلع شدند، چند نفر را برای كسب آموزش به جندی شاپور فرستادند . سپس در سال 88 ه.ق اولین بیمارستان توسط ولیدبن عبدالملك در دمشق احداث شد.

البته دانش جندی شاپور در زمان امویان به دیگر مراكز و مناطق نفوذ پیدا نكرد و عدم تاثیر گذاری این مركز در دولت بنی امیه ، نخست ناشی از تفكر بعیض نژادی سران این دولت و سپس به خاطر نفوذ مستقیم علوم یو نانی و رومی بردمشق ، مقر حكومت امویان و خصوصا عدم توجه و علاقه ی این خاندان به كسب و ترویج علم و دانش بوده است.

اما با پیدایش دولت عباسی و بویژه در زمان منصور خلیفه عباسی (158-136 ه.ق) جهان اسلام از نظر علمی توسعه یافت و با دعوت منصور از پزشكان دانشگاه جندی شاپور به بغداد ، در واقع پایان فعالیت علمی در جندی شاپور آغاز شد. زیرا با مهاجرت پزشكان ، دارو سازان و دانشمندان جندی شاپور به طرف بغداد ، آفتاب درخشان جندی شاپور رو به غروب نهاد.بویژه توجه به تاسیس حوزه علمی بغداد توسط خلفای عباسی و نزدیكی آن به جندی شاپور و همچنین رقابت خاندان های ایرانی برای نفوذ در دربار عباسیان اعتبار و اهمیت این مركز علمی كاهش یافت. اما شهر جندی شاپور به علت اهمیت اقتصادی سال ها پس از انحلال دانشگاه نیز بر جای ماند.

آلبرت انیشتن درباره ی این مركز علمی به تنها شاگرد ایرانیجاش دكتر محمد حسابی می گوید : زمانی كه مردم كشور من هم دیگر را تكه پاره می كردند در كشور تو در دانشگاه جندی شاپور بحث های علمی بر پا بوده است.

و اما اكنون هیچ اثری از شهر و دانشگاه تاریخی و معروف جندی شاپور باقی نمانده است و به زحمت می توان بقایای مختصری از خرابه های به جای مانده از آن را مشاهده كرد و علی رغم اهمیت بسیار زیاد این شهر خفته در دل خاك دوره ساسانی ، مسئولان سازمان میراث فرهنگی كشور اقدام قابل توجهی جهت نجات محوطه باستانی آن ننموده اند.